۱ سال پیش
» علی اصغر (ع)
یک کودک تشنه کام و یک دریا آب
دردا که نشد زآب دریا سیراب
در خواب نشد مگر در آغوش رباب
با تیر جفای حرمله رفت بخواب
چون شیر نبود تر کند حنجر را
می سوخت زگریه اش دل مادر را
با تیر سه شعبه روی دستان پدر
از شیر گرفتند علی اصغر را
ای کاش زبان داشت تکلم می کرد
چون بلبل شوریده ترنم می کرد
ای کاش که تیر ترکش آن ناپاک
در راه هدف مسیر را گم می کرد
علی اصغر که کمان و تیر و شمشیر نداشت
او در دل خود جز هوس شیر نداشت


وبلاگ شعرهای سعید موسوی (سعید بی همتا)
