» سقای دشت کربلا
عباس فرات از غمت غمگین شد
از خون تو نهر علقمه رنگین شد
از داغ تو قامت حسین خم گردید
بی پشت و پناه عترت یاسین شد
از شیر خدا تو یادگاری عباس
کردی ز قیام پاسداری عباس
گفتی که مرا به سوی خیمه نبرید
شاید ز سکینه شرمساری عباس
دریای کرامت و سخایی عباس
سقای حریمِ مصطفائی عباس
سردار سپاه عشق و سرباز حسین
لب تشنه ی دشت کربلایی عباس
ای ماه سپهر آل عصمت عباس
ای گوهر دریای کرامت عباس
دریای کرامتی و سرچشمه جود
ای روح جوانمردی وغیرت عباس
ای صف شکن و میر دلاور عباس
سقای خیام آل حیدر عباس
دادی بجهان درس وفاداری را
بر عالمیان تا صف محشر عباس
سقای بخون شناورت را دریاب
عباس امیر لشکرت را دریاب
با دست بریده در دل نخلستان
افتاده بخون برادرت را دریاب
یارب تو گره بسته به کارم نکنی
در بٌُردن آب بی قرارم نکنی
من لب نزنم به آب اما یا رب
از روی سکینه شرمسارم نکنی
من ساقی و اصغر به حرم تشنه لب است
از سوز عطش سکینه بی تاب و تب است
حاشا که ز آب تر کنم کامم را
گر لب بزنم به آب از من عجب است
نام تو چراغ دین و آئین گردید
کامت ز سبوی عشق شیرین گردید
عباس کتاب نهضت عاشورا
با دست بریدۀ تو تدوین گردید
در سوگ تو خورشید جهانتاب گریست
چشم ملک از داغ تو سیلاب گریست


وبلاگ شعرهای سعید موسوی (سعید بی همتا)
